نهج البلاغه
نامه ۸ - نامه به جرير بن عبد الله بجلى
أَمَّا بَعْدُ
فَإِذَا أَتَاكَ كِتَابِي
فَاحْمِلْ مُعَاوِيَةَ عَلَى اَلْفَصْلِ
وَ خُذْهُ بِالْأَمْرِ اَلْجَزْمِ
پس از نام خدا و درود! هنگامى كه نامهام به دستت رسيد، معاويه را به يكسره كردن كار وادار كن، و با او برخوردى قاطع داشته باش
ثُمَّ خَيِّرْهُ بَيْنَ حَرْبٍ مُجْلِيَةٍ أَوْ سِلْمٍ مُخْزِيَةٍ
فَإِنِ اِخْتَارَ اَلْحَرْبَ
فَانْبِذْ إِلَيْهِ
وَ إِنِ اِخْتَارَ اَلسِّلْمَ
فَخُذْ بَيْعَتَهُ
وَ اَلسَّلاَمُ
سپس او را آزاد بگذار: در پذيرفتن جنگى كه مردم را از خانهها بيرون مىريزد، يا تسليم شدنى خوار كننده، پس اگر جنگ را برگزيد، امان نامه او را بر زمين كوب، و اگر صلح خواست از او بيعت بگير، با درود.
شرح : ۱- مروز بعدت
الفصل: حکم قطعی،جداکردن جریان،
جزمه : فعل مجرد، ؛ قطعه ،قطع بدون بازگشت، آنراقطع نمود، قطع کردامررا.که درآن بازگشتی نیست ،
حرب مجلیه : ای مخرجه له من وطنه ،جنگی که موجب اخراج وترک وطن شود،
المجلیه : من الاجلاء ، وهوالاخراج عن الوطن قهرا،
المجلیه ،اسم فاعل، اجلی الرجل عن وطنه : خرج ومنزله ترکه من الخوف، مردازشهرخودبیرون رفت منزل خودراازترس رهاکرد .
مجلیه : اسم فاعل ،دربدرکننده ازوطن
مجلیه : ازمصدراجلاء بیرون راندن ازوطن بازور،
المجلیه : بیرون کننده ازوطن ،
السلم المخزیه : الصلح الدال علی العجز ،
سلم مخزیه : مذمه مهینه ،
سلم مخزیه : صلحی که دلالت برعجزوناتوانی کند،
مخزیه : خواروذلیل کننده ، خاری وپستی ،
مجزیه هم روایت شده : کفایت کننده
مخزیه : اسم فاعل، ازاخزاء رسواکننده .
الحرب والسلم : هردومونث اند به دلیل معنی المحربه والمسالمه بودنشان ، مثل : الحرب والسلام
النبذ: الالقاء والرمی
انبذ : امرمجرد، صلح وصفاراکناربینداز، واعلان جنگ کن،
انبذالیه امرمجرد، پیمان امان رابه سوبش بیندازوباوی اعلان جنگ کن ،
فانبذالیه : اطرح الیه عهدالامان واعلنه بالحرب
نبذ : انداختن وتیراندازی کردن ، دورانداختن .
برچسب:
نویسنده: زهرا سامانی